شب هالووین را پشت سر گذاشتیم. توی این شب‌ها، تماشای دورِهمی فیلم‌های ترسناک خیلی می‌چسبد. شخصا هیچ اعتقادی به جذابیت‌های مجموعه اره‌ها که هرسال این‌موقع اکران می‌شود نداشته و ندارم، حالا هم که قسمت ششم آن توی گیشه افتضاحی به بار آورده، با وجدان راحت بی‌خیالش می‌شوم و شما را به تماشای دی‌وی‌دی‌های 2 ترسناک دیگر دعوت می‌کنم.

به جهنم بکشانم/ Drag Me To Hell
کارگردان: سَم ریمی
نویسنده‌: سَم و ایوان ریمی
بازیگران: آلیسون لومَن، لورنا رِیوِر
ژانر: هارور/ فانتزی/ کمدی
محصول 2009 آمریکا، 99 دقیقه

دندان‌هایِ مصنوعیِ شرير!
«کريستين براون يک شغل خوب دارد، يک نامزد مناسب و آينده‌ای روشن، اما در عرض 3 روز به درک واصل می‌شود»، اين جمله تبليغاتی «به جهنم بکشانم»، تازه‌ترين ساخته‌ی ريمی، بچه‌ی شريرِ سينمای دهه 1980 است که البته تا «اما»ی آن، بايد با لحنی آرام ادا شود و قسمت «به درک واصل شدن»‌اش با لحن گوينده‌ی آنونس‌های تبليغاتی فيلم‌های داريو آرجنتو! «به جهنم بکشانم» ريمی را می‌بينيد و می‌توانيد تمام شاخصه‌های حالا بارز ساخته‌های قبلی‌اش در همين گونه- «مرده شرير» (1981)، «مرده شرير 2: مرده در سپيده‌دم» (1987) و «سپاه تاريکی» (1992)- را توی اين يکی هم دنبال کنيد؛ خلق فضایی فانتزی ويژه آثار ريمی که هم‌واره و آگاهانه روی مرز ترسناک و کمدی قدم برمی‌دارد، طلسم و جادوهایی ذاتا افسانه‌وار که بايد توسط قربانی ماجرا باطل بشود و نزديکی بصری بعضی از فصل‌های فيلم به انيميشن‌های دهه 1950 به‌ويژه کارهای چاک جونز و تکس ايوری. به‌راستی فصل اولين درگيری کريستين (لومَن) با خانم گانُشِ شرير (با بازی درخشان لورنا رِيوِر) توی پارکينگ، تداعی‌کننده درگيری‌ 2 کاراکتر کايوت و رودرانر نيست؟ به همان اندازه لذت‌بخش، ديوانه‌وار و مفرح، يا آن‌جایی که کريستين دارد توی انبار همه وسايل‌اش را جمع می‌کند تا بفروشد و بدهد به رَم جاس پيش‌گو تا طلسم‌اش را باطل کند و يکهو خانم گانُش به‌اش حمله می‌کند و چنان کريستين وزنه را به مغز پيرزن می‌کوباند که چشم‌اش از حدقه بيرون می‌آيد!
عنصر اصلی ترس در «به جهنم بکشانم» درست مثل «سوسپيريا» (آرجنتو، 1977) يک پيرزن شرير و جادوگر است، بنابراين منابع اصلی ترس ماجرا می‌شود متعلقات پيرزن، يعنی همان‌هایی که توی اولين فصل مواجهه کريستين با خانم گانُش در بانک مرور می‌کنيم؛ ناخن‌های زشت و بلند دستان پيرزن، چشم مصنوعی و آسيب‌ديده‌اش، دستمال‌ و آب دهان چندش‌آور او و صدالبته دندان‌های مصنوعی روی اعصاب آن. همين متعلقات به‌ظاهر معمولی گانُش تا به انتهای داستان لحظه‌های لذت‌بخش و چندش‌زایی را برای‌مان می‌آفرينند.
واژه "Drag" در عنوان فيلم، مابه‌ازای کاربردی مؤلفه‌نيرویی است در علم فيزيک که بسيار هوشمندانه استفاده شده است. اين‌گونه نيرو (که با Fd در فيزيک سيالات نمايش داده می‌شود) نسبت مستقيمی با چگالی سيال و به‌خصوص مجذور سرعت جسم در سيال دارد و از نوع نيروهای مقاومتی است، يعنی هرچه سرعت جسم در سيال بيش‌تر باشد اين نيروها (در اين داستان نيروهای اهريمنی يا همان آلِميا) نيز قوی‌تر خواهند شد، دقيقا به همين‌خاطر، هرموقع تقلاهای دخترک طی داستان برای راندن طلسم از خود بيش‌تر می‌شود، نيروهای شرير قوت بيش‌تری می‌گيرند. غافل‌گيری نقطه‌ی پايانی فيلم هم از جمع‌شدن همين نيروها ناشی می‌شود!
انتخاب ويژه: سرتاسر فصلی که کريستين برای برگرداندن طلسم خانم گانُش به روح مرده او، نبش قبرش می‌کند.

سوسپيريا/ Suspiria
کارگردان: داريو آرجنتو
نويسنده‌: آرجنتو و داريا نيوکولودی
بازيگران: جسيکا هارپر، جون بنت
ژانر: هارور/ فانتزی/ رازآمیز
محصول 1977، ايتاليا، 92 دقيقه

بانویِ سوگ‌های‌مان
به‌رغم پروگرسیوراک بودن سبک موسیقی‌ای که گروه راک ایتالیایی‌تبار «گوبلینز» برای ساندترک مشهور «سوسپیریا» درنظر گرفته، این شاهکار هنر «کانسپت» و رنگ‌آمیزی شده‌ى داریو آرجنتو (باهرتکنیکی که در دهه 1970 می‌شده، ازجمله تکنیک فیلمبرداری با لنزهای آنامورفیک و شدت رنگ بخشیدن به چاپ تکنی‌کالر) بیش‌تر به گونه‌ى ادبیات و صدالبته موسیقی «سایکدلیک» دهه 1970 پهلو می‌زند. «سوسپیریا» اولین فیلم از سه‌گانه‌ای است که آرجنتو آن‌ها را با الهام از عنوان فصلی از کتاب «سوسپیریا دِپروفوندیس»* نوشته تامس دِکوئینسی -نویسنده کتاب مشهور «اعتراف‌های یک انگلیسی مخدرخوار» در 1821- «افسانه سه مادر»؛ «سوسپیریا»، «دوزخ» (1980) و «مادر اشک‌ها» (2007) نام‌گذاری کرده است.
سوزی بنیون (جسیکا هارپر) هنرجویی آمریکایی‌ست که توی یک شب به‌شدت بارانی قدم به مونیخ می‌گذارد تا وارد یک هنرستان رقص باله مشهور آن‌جا شود، شب غریبی‌ست، انگار تمام طبیعت اطراف مدرسه دست‌به‌دست یکدیگر داده‌اند تا هنرجویی به اسم پتی هینگل توی همان شب ورود سوزی به‌طرز دهشتناکی به‌قتل برسد. باقی «سوسپیریا» هم نشانه‌هایی‌ست از همین طلسم عجیبی که این مدرسه رقص باله را احاطه کرده. جالب این‌که بیش‌تر حجم صحنه‌های واقعا ترسناک «سوسپیریا» در ده دقیقه پایانی آن جمع شده، اما مقدمه‌چینی‌های آرجنتو لذت‌بخش‌تر است. نکته‌ای که در عبارت تبلیغاتی فیلم هم گفته می‌شود؛ «تنها چیزی که ترسناک‌تر از 12 دقیقه پایانی این فیلمه، 92 دقیقه اولشه!».
انتخاب ویژه: خنده غریب پایانی سوزی، بعد از نابودی طلسم مدرسه رقص که آخرین لحظه فیلم هم هست و اجرای دوباره‌ای از ساندترک خاطره‌انگیز «گوبلینز» برای این فیلم که کلودیو سیمونتی – کی‌بوردیست «گوبلینز»- در 2001 و با تشکیل گروه متال «دِمونیا» آن‌را در نسخه دی‌وی‌دی تازه منتشر شده‌اش قرار داده است.

* فصلی با عنوان «لاوانا و بانوی سوگ‌های‌مان» که ادعا می‌کند در تقدیر 3 غم وجود دارد؛ «ماتر لکری‌ماروم، مادر اشک‌های‌مان»، «ماتر سوسپیریوروم، مادر آه‌های‌مان» و «ماتر تنبراروم، مادر تاریکی‌های‌مان»