اول اين‌که دوباره کسی آن بالا مرا دوست دارد رابرت وايز را ديدم، اين‌بار همين نسخه‌ی تازه زيرنويس‌شده را. با تماشای اين نسخه‌ی کيفيت خوب تازه می‌شد فهميد که چرا جوزف روتنبرگِ فيلم‌بردار در 1956 به‌خاطرش اسکار گرفته. راجع به بازی پل نيومن اما در نقش راکی گرازيانوی مشت‌زن، با نگاهی دوباره، به اغراق‌های بيش از اندازه‌ی نيومنِ عزيز رسيدم، اين‌که خيلی برای اثبات و نشان دادن رگ‌ و ريشه و تبار ايتاليایی‌اش از بادی لنگوئجِ ويژه‌ی ايتاليایی‌ها استفاده می‌کند، البته به شيوه‌ای ناشيانه و در حد بلاهتِ رفتار برد پيت (آلدو رين) در اراذل بی‌آبروی تارانتينو که خودش را جای يک سينماگر ايتاليایی به اسم گُلامی جلوی هانس لاندا (کريستوف والتز) جا‌می‌زند. فيلم را که می‌بينی اما، هنوز اصالت دست‌نخورده‌ی دوران کلاسيک را در خود دارد، پی‌ير آنجلی در نقش نورما- همسر و تسلی‌دهنده‌ی راکیِ مشت‌زن- می‌درخشد و درست کارکردی برعکسِ کاراکترِ ويکی (کتی موريارتی) برای جيک لاموتا (بابی دنيرو) در گاو خشمگين اسکورسيزی دارد. نيومن که در آخرين تصوير از اين فيلم، رو به نورما می‌گويد؛ «کسی آن بالا مرا دوست دارد» (عبارتی که به نظرم قشنگ‌ترين عنوان فيلم در سرتاسر تاريخ سينما تا به الان است) با خودمان می‌گوييم که چه‌قدر وصف حالِ نيومن تازه به عرصه‌ی سينما معرفی شده نيز هست؛ او که اين نقش را به‌خاطر مرگ ناگهانی جيمز دين به‌دست آورد و انصافا قدر آن‌را خوب دانست.

دوم اين‌که موسيقی اين روزهايم شده قطعه‌ی سول/ جزِ Jezebel از آلبوم حالا ديگر خاطره‌انگيز Promise شادِی اَدو- موزيسينِ نيجريه‌ای/ بريتانيایی دهه‌ی 1980- که همگی با قطعه‌ی No Ordinary Love او برای فيلم پيشنهاد بی‌شرمانه‌ی آدرين لين، بسی خاطره داريم. قطعه‌ی Jezebel با ووکالِ خش‌دار و اصالتا سول/ جَزِ شادِی، روان‌تان را توی اين روزهای شبه کمدی اسکروبال (!) بسيار خوب می‌کند. می‌توانيد روی سيستم صوتی ماشين‌تان بگذاريدش يا موقع راه رفتن توی خيابان با هدفون فروکنيدش توی مغزتان تا ببينيد چه‌قدر معجزه‌آسا، آرپژهای گیتار الکتریک ابتدایی قطعه و هم‌چنین سولوهای جَزِ ساکسوفون آخر اين قطعه (و البته ترکیب آن با کی‌بورد) هوش از سرتان می‌ربايد.

سوم اين‌که فيلم‌هندیِ Dil Se ساخته‌ی مانی رَتنام را بالاخره ديدم و عجيب آن‌که دوستش داشتم! اين فيلم‌هندی را از دوره‌ی ماهواره‌ی آنالوگ و ام‌تی‌وی هند و پخش هر روزه‌ی يک قطعه‌ی خوش‌ساخت با عنوانِ Chaiyya Chaiyya نشان کرده بودم، ترانه‌ای که حالا می‌دانيم ای.آر رحمان خوش‌سليقه آن را ساخته و توی زمان خودش بين 7000 آهنگ از 155 کشور جهان، جزو تاپ تنِ بی‌بی‌سی قرار گرفته و يادمان می‌آيد اسپايک لی هم در تيتراژ Inside Man از آن چه استفاده‌ی به‌جایی کرده است. ترجمه‌ی عنوان اين فيلم، چيزی در مايه‌های از تهِ دل (From The Heart) می‌شود و شروعی دريغ‌انگيز و به‌يادماندنی و پايانی انفجاری دارد، وسط‌اش هم که پر است از کليپ‌هایی با آهنگ‌های خوب و خوش‌ساخت، شاهرخ خان در نقش يک خبرنگار عاشق‌پيشه بسيار شيرين به‌نظر می‌آيد و زوج آن‌ها با مانيشا کوئيرالا هم خيلی به دل می‌نشيند. با تماشای اين فيلم‌هندیِ خوب و خوش‌ساخت و انفجاری/ انتحاری، به‌ياد تمام عشق‌ها و تصاوير ممنوعه‌ی دورانِ بلوغ و نوجوانی‌ام افتادم، زمانی‌که توی دوره‌ی راهنمایی در شهرستان‌مان، با هم‌کلاسی‌ها «عکسِ هندی» جمع می‌کرديم؛ از اميرخان و مادوری (آن موقع می‌گفتيم با دوستان مادهوری) ديکشيت، سلمان خان و پونام و...و البته اين کلکسيون ممنوعه را همان‌طور که از دست آقای ناظم و مدير و معلم‌ها پنهان می‌کردم، توی خانه هم از دست مادرم قايم‌شان می‌کردم، چون تازه فهميده بود که عاشق دختر همسايه‌مان شده‌ بودم (سبزه بود و اسمش پريسا و مادرش با مادرم دوستی صميمی بود) و تشخيص‌اش اين بود که؛ «همين فيلم‌هندی‌ها روی‌ات تاثير گذاشته»! و خلاصه اين‌که فيلم دِل را قايمکی‌اش از دوستم گرفتم و ديدم و خدا می‌داند که چه‌قدر اين تماشای دزدکی (هم‌سنگ تماشای دختر همسايه‌مان توی کوچه، وقتی موقع برگشتن از مدرسه‌ رد می‌شد) به‌ام حال داد. صحنه‌ی (بيش از حد) عاشقانه‌ی پايانی از تهِ دِل، چشم‌های مانيشا و تمام خُل‌خُلی‌های شاهرخ خان، همه‌ی اين‌ها را يادم آورد...