عجيب نيست کسی که صبح زود، موقع رفتن سر روزمرگی هميشه‌اش، پشتِ کت‌اش عبارت تنفر/ Hate را نوشته باشد و آن‌وقت اسم بندِ موسيقی‌اش را بگذارد تقسيمِ لذت يا تقسيمِ شادی/ Joy Division؟
آخرين روزهای سال پيش (1388) بود که يک شب وسط اسباب‌کشی‌ و بدبختی، به‌خاطر نبودن هيچ‌گونه وسيله‌ی سمعی و بصری (چون همه‌چيز را بسته بودم) و البته به‌ياد دو سال پيش که هم‌راه جواد رهبر عزيز برای صفحه‌ی سينمای جهان اعتماد می‌نوشتيم و قرار بود يک صفحه‌ی پروپيمان برای هرفيلمی که دوست داريم دربياوريم (و طبيعتا بيش‌ترشان فيلم‌هایی درباره‌ی موسيقی راک می‌شد!)؛ نشستم پای لپ‌تاپ‌ام و نسخه‌‌ی Divx کنترلِ انتون کوربين را که داشتم دوباره ديدم و دوباره شيفته‌ی نگاه‌های مغموم و حزن‌آلودِ يان کرتيس (با بازی و شباهت حيرت‌انگيز سم رايلی به کرتيس)، اين شاعرِ معاصر و به‌ناچار راک‌باز شدم. يکی از شهيدان متاخر گونه‌ی راک (1980) که به سياقِ زيرژانرِ موسيقی‌اش، Post- Punk ماجرای فيدشدن و زوال او با ساير اسطوره‌های فقيد راک تفاوتی اساسی دارد؛ اگر درهای ادراک برای جيم موريسون همان‌طور که ايمان قلبی به‌اش داشت، بی‌انتها، گشوده شده بود يا دنيای واقعی برای سيد برت خيلی فراخ‌تر از فضای روی استيج و نواختنِ کودکانه‌هايش بود يا لنون که شيفته‌ی مدينه‌ی فاضله‌ی توی تصوراتش شده بود و بيرون نمی‌آمد يا مثلا ماجرای کرت کوبين (از هرنظر نزديک‌تر به کرتيس) که مخلوطی از همه‌ی اين‌هاست، يان کرتيسِ 24 ساله، به‌خاطرِ ترس از گرفتارشدن در روزمرگی و فرار از آن از قفس پريد. کرتيس در 19 سالگی ازدواج کرد، با دبرای 18 ساله (که زندگی‌نامه‌ی يان- Touching from a Distance- را هم او نوشت تا همين کنترل براساس آن کتاب باشد) کسی چه می‌داند، شايد به‌خاطر رُمانتيک‌بودن و شاعرمسلکی‌اش، يا برای ترس از تنهایی با دبرایِ شيرين اما سنتی (و از هم‌محله‌ای‌هايش در هاردزفيلدِ مک‌کلسفيلد) ازدواج کرد، پيش از تشکيل بندِ راک دادن با رفقايش برنارد سامنر و پيتر هوک و شهرت و اين حرف‌ها. کلا استاد عجله داشت برای همه‌چيز. می‌دانست که خواهد ترسيد و دوام نخواهد آورد؛ او «کنترلش را از دست داد» و مديريت زندگی از کف‌اش رفت، به‌همين سادگی. می‌ترسيد و به‌همين خاطر با خودش عهد بست (و بعدها به خصيصه و عادتش موقع اجرا مبدل شد) که دست‌هايش را آن‌طور موقع اجرا حرکت بدهد، بازهم کسی چه می‌داند، شايد به‌خاطرِ چشيدنِ طعم لذت و سرخوشی اجرای راک در فرم و حالت نهایی‌اش و يا اين‌که می‌خواست اين سرور و شادی را به تماشاگران سِحر و افسون‌شده‌اش منتقل و تقسيم کند.

پی‌نوشت:به نمایی از کنترل که گذاشته‌ام خوب نگاه کنيد؛ گویی کرتيس دارد وسط محله‌ی قديمی خود، لای شاخصه‌ها و مؤلفه‌های تکراری هميشه و هرروز خفه می‌شود.