اول اين‌که؛ با شروع به‌کار بيست‌و‌سومين نمايشگاه کتاب تهران، وب‌سايت هزارکتاب ما هم ويژه‌ی نمايشگاه کتاب شده و بخش‌های مختلف اين وب‌سايت منطبق با کاری که به‌صورت روتين و روزانه انجام می‌دهد، اختصاصی اين‌دوره از نمايشگاه شده است؛ بخش خبر و گزارش ما هرروز اخبار اختصاصی نمايشگاه دارد، بخش تازه‌های کتاب هر روز تعدادی کتاب تازه منتشر شده در اين دوره معرفی خواهد کرد، برای کتاب‌های تازه منتشرشده نقد و نظر داريم و گفت‌وگوهای‌مان طبعا با مديران انتشارات پرکار صورت خواهد گرفت. خلاصه تمام سعی و تلاشِ ما در مجموعه‌ی هزارپنجره (هم بچه‌های تحريريه و هم فنی) اين است که راهنمای خوب و پروپيمانی برای شما رفقای کتاب‌بازِ عزيز باشيم، هدفی که البته در روزهای عادی و هميشه‌ی هزارکتاب نيز مصرانه برای آن می‌کوشيم.

دوم اين‌که؛ زين پس اگر اتفاق خاصی نيفتد، زمين به آسمان نرسد، کلنگی چيزی از آن بالا نيفتد (!) ستونِ ثابتی در صفحه‌ی سينما جهانِ روزنامه‌ی تازه‌ی شرق (يادش به‌خير آن‌موقع که بالای سر آن محمد قوچانی بود) هم‌راه با حسين ذوقی، رفيقِ خوش‌ذوقِ روزهای سختِ فرهنگ و آشتی، برداشته‌ام با عنوانی که هم خودش و هم فيلم‌اش را بسيار هستم؛ ماه‌زده. و به يمنِ انتخابِ اين عنوانِ مبارک که کمدی رُمانتيکِ دهه‌ی هشتادیِ مهجورِ محبوبِ هميشه‌ام (ساخته‌ی نورمن جويسن، 1987) است، خيال دارم بيش‌تر بروم سراغ رويوی فيلم‌های جمع‌وجور، مهجور و اگر پا بدهد کمدی/ رُمانس‌ها. اولين رويو و اولين فيلم هم شد کمدی رُمانتيکِ تازه‌ی سالِ کبيسه/ Leap Year ساخته‌ی آنند تاکِرِ هندی‌تبار (با فيلم‌نامه‌ی سايمن بيوفوی) که هم منتقدان حسابی به‌اش توپيده‌اند (فقط راجر ايبرتِ کمدی رمانتيک‌باز نکته‌‌اش را گرفته و به‌ آن 3 ستاره داده است) و هم تماشاگران انگاری حوصله‌شان سررفته است. اجرای گرم‌و‌شيرينِ ايمی آدامس هم‌راه با زوجِ ناجورش متيو گودی را توی اين کمدی رمانسِ (با چاشنی آب‌وهوای ايرلندی) شيرين از دست ندهيد. برعکس اين يکی البته می‌شود ساخته‌ی تازه‌ی نانسی مه‌يرز- it’s Complicated- که حسابی توی ذوق‌ام زد و برعکس کمدی‌های خوب قبلی خانم مه‌يرز، اين‌يکی حسابی لوس و نچسب ازآب درآمده است؛ گرما و حرارتِ رابطه‌ها (چه استريپ با آلک بالدوين و چه استريپ با مارتين) برعکسِ شيمیِ گرمِ زوجِ ناجور و غريبِ سالِ کبيسه که آدم را يادِ مک‌داول/ دپارديو در گرين‌کارت می‌اندازد، اصلا درنيامده، شوخی‌های اصطلاحا رخت‌خوابی و سکسی ديگر برای بالدوين/ مارتين/ استريپ اصلا جواب نمی‌دهد، درست برعکس شوخی‌های جذابی که نمونه‌اش را پيش‌تر در Something’s gotta give با زوجِ دوست‌داشتنی کيتن/ نيکلسن ديده‌ايم (استاد نيکلسن که رسما پارودی شخصيت خودش را اجرا کرد، او اخيرا در سرشماری‌ای که برای شخصيت‌های مشهورِ مذکری که بيش‌ترين هم‌خوابگی را با زنان داشته‌اند با رقم 2000 زن، رتبه‌ی پنجم را بعد از فيدل کاسترو (با 35000 زن مقام اول!) و وارن بيتی و چارلی شين و ويت چمبرلينِ بسکت‌باليست، به‌خود اختصاص داده است)

در انتها اين‌که؛ لبه‌ی تاريکیِ مارتين کمپل، با بازیِ گيبسن در نقشِ کريون و ری‌ وينستن در نقشِ جدبرگ، اسامی به‌جامانده از دورانِ نوجوانی‌مان (و البته موسيقی کلپتون/ مايکل کيمن، بازيگر زنِ نقش اما توی خاطراتِ رونالد کريون، دوبله‌ی خوب با صداهای جلال مقامی و حسين عرفانی به‌جای داريوس جدبرگ و هزارويک چيز ديگر)‌ را ديدم، راستش اصلا ارضا نشدم. واقعيت اين است که بازسازی کمپل از اين مينی‌سریِ شاهکارِ شبکه‌ی بی‌بی‌سی فقط در حدواندازه‌ی يک تريلرِ خوش سروشکل (نوشته‌ی بيلی موناهان و موسيقی هوارد شور که تم آن هيچ ربطی به موسيقی قبلی ندارد) باقی می‌ماند؛ جالب اين‌که از آن روايتِ تودرتو و پی‌رنگِ شاه‌کار (با طعمِ فيلم‌های نوآر و رمزآميز) فقط خط اصلی داستان، چند نما و اسم‌های آشنا باقی مانده و ديگر هيچ. حتی محل وقوع داستان و شرکتِ اتمی نورث‌مور از انگليس به بوستونِ آمريکا (برای مقاصد سياسی لابد) نقل مکان کرده. داريوس جدبرگ (به‌رغم بازیِ خوبِ وينستن) شخصيتی بسيار منفعل به‌نظر می‌آيد. می‌ماند بعضی از فصل‌های اکشن که خوب ازآب درآمده، که اگر نبود ديگر بايد به مارتين کمپل اين‌کاره يا عقل خودمان شک می‌کرديم.

پی‌نوشت:
اين عکس‌ها را همين‌جوری و بدونِ ترتيب، شرح و مناسبت می‌گذارم اين‌جا تا حال‌تان حسابی خوب شود (روی عکس‌ها کليک کنيد). راستی ترانه‌ی "This Land is Your Land" متعلق به اريجينال ساندترکِ توی آسمان، اجرای شارون جونز و دپ- کينگز را امتحان کنيد (که نسخه‌ی اصلی‌اش متعلق به وودی گاتری اسطوره‌ی موسيقیِ فولکِ اعتراضی‌ست) حسابی توی اين روزها جواب می‌دهد.