کی گفته تیموتی لری مرده؟

بارِ اول مردانی که به بُزها خیره میشوند (دیدهاید چه عنوانِ «قهقرا»ییای دارد؟) را دم عید دیدم، همینجا اعتراف میکنم نگرفتم نکتهاش را، دمِ عید بود و مثل همیشه کارها زیاد و تازه اسبابکشی هم داشتم، توی مودش نبودم خُب. در دیدار دوباره اما نکتهها پیدا شد. تماشای این ملغمهی شیزو، بهسبکِ روحیهی کاراکتر بیل جِنگو (جف بریجز) توی این فیلم، به یکجور آرامشِ خاطر و رسیدن به درجهی مرشدی محتاج است، باید مثل بیل انقدر زندگی و سفر کرده باشی تا به چاکرای آجنا (مثل کمربندِ مشکی در کاراته) یا همان سامان و آرامش برسی. مردانی که به بُزها خیره میشوند، ترکیبِ موقعیتهای جَفنگ، غریب و البته خوشهضمِ جنگِ عراق (همچون سه پادشاهِ دیوید اُ. راسل)، تعالیمِ شرقیِ «هفتبدن، هفتچاکرا»ی اوشوی هندیتبار و والتدیزنی (بنا به تعالیمِ شخصِ بیل جِنگوی استاد) است که در سایهی هیاهوی فیلمهای اسکاری و بیشتر ذکرشدهی سال پیش، گُم و دیده نشد. ستونِ اینهفتهی رویوی فیلمام در روزنامهی شرق (فردا) یادداشتِ کوتاهیست دربارهی این فیلم، ذکر چند نکتهی کوتاه است فقط که نکتههای فراوان دارد این فیلمِ تازهی دارودستهی جرج کلونی و رفقا.

عنوانِ این پست اشاره دارد به یکی از دیالوگهای انتهایی بریجز و مکگرگور (دو جوینتبازِ بزرگ در فیلمهایی که دیدهایم) در مردانی که به بُزها خیره میشوند که در حین انجام عملیات آمادگی برای بروز و ظهور نیروی ذهنیاش بعد از مدتها، میاُفتد زمین و به مکگرگور میگوید؛ «تیموتی لری رو دیدم» (که بهاش ایدهی الاسدی پایان فیلم را میدهد) و مکگرگور جواب میدهد؛ «تیموتی لری مرده»، و این خط ابتدایی ترانهایست از گروهِ سایکدلیک راکِ مودیبلوز. تیموتی لری هم که معرف حضورتان هست؟ پیر و مرشدِ تمام جوینتبازانِ دو عالم که یکی از شمایلهای مشهورِ جنبشِ بیتها و سایکدلیکها (از دوستان آلن گینزبرگ و رفقا، شخصیتهای مخلوقِ کِن کیسی هم بسیار مُلهم از کاراکتر اوست) در دههی 1960 بود و زحمتهای فراوانی در جهت چِتنمودنِ بروبکس در این روزگار کشیده.
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۸۹ ساعت 15:40 توسط نوید غضنفری
|