حس و حساسيت

شور و هياهو عنوانِ دهمين و تازهترين آلبومِ استوديویی جف بکِ بزرگ- گيتاريستِ ستايششدهی انگليسی- است و درست بهتناسبِ نامی که برای اين آلبوم خود برگزيده، ترکيبِ حسرتباریست از احساس و آشوب. اين گيتاريستِ تکنيکی و ماهر که در ليستِ صد گيتاريستِ برتر مجلهی رولينگ استون رنکِ چهاردهم را دارد و همراه اريک کلپتن و جيمی پيج (لِد زِپِلين) زمانی عضو گروهِ بريتانيایی ياردبردز بودهاند، از ترکيبِ لحنِ بريتيش جزِ کیبورد/ پيانوی جيسن رِبِلو (که برای هنرمندانی چون استينگ و چاکا خان نواخته) و بيس اصالتا سول و فانکِ پينو پالادينوی ولزی و تبارِ ايتاليایی (او هم با بزرگانی چون ديويد گيلمور و پيتر گابريل نواخته)، به جَزفيوژن و گاهی اسموتجَزِ دلخواهِ هميشهاش رسيده است. بک توی اين آلبومش دقيقا يک «شور» دارد و يک «هياهو» که آنها را يکیدرميان در اين آلبوم گنجانده؛ مثلا کاورِ قطعهی اثر بنجامين بريتن- کارپوس کريستی کرول- يک اسموتجزِ آرام است و قطعهی بعد از آن- هامرهِد- ساختهی بک و ربلو، سراسر غوغاست.
برگِ برندهی تازهترين آلبوم جف بک اما، همکاری جوز استونِ حالا بزرگ (صدای او تویاين آلبوم مشخصا قدکشيده) 23 ساله، خوانندهی سول و آر اند بیست؛ استون که در دو قطعهی 5 و 9 آلبوم، با صدایِ سراسر آشوب و رامنشدنی، بداهههای هنجار و ساختارشکنِ بک با گيتار الکتريک را همراهی میکند، بهخوبی نشان میدهد که اگر وُکاليستِ خوب در جای خودش مورد استفاده قرار بگيرد (و نه فقط در آلبومهای پاپ و سطحی روز خود) چهقدر قد میکشد و میدرخشد. استون همراه بک قطعهی بلوز/ سولِ قديمیِ طلسمت میکنم/ I Put a Spell on You را عرضه کرده که رسما لحنِ خواننده رنگوبوی توحش و يکدندگی بهخود گرفته و شنيدنیست، از آنسو قطعهی There’s No Other Me را داريم که يک شورشِ خالصِ سبکِ سول و راکاندرول است؛ میتوان ادعا کرد که توی اين قطعه، استون با صدایِ خشدار و رامنشدنی خود با بداهههای ساختارشکنِ گيتارِ بک دوئت، يا يک پله فراتر از آن دوئل میکنند. تجربهی شنيدن اين آلبومِ غريب و هولناک را ازدست ندهيد.

برای نويسندهی در سايه، فيلم بالينی اين روزهايم، تازهترين ساختهی رومن پولانسکی، پروندهی جمعوجوری در ماهنامهی رونا (با کمکِ خسرو نقيبی عزيز) درآوردهام که در شمارهی شهريورِ اين ماهنامه خواهيد خواند. نقدی برای اين فيلمِ سرد (نه به معنای منفی و سکونِ آن) و حسرتبرانگيز نوشتهام که نتيجهی بهموازات خواندنِ کتاب خوبِ رومن بهروايت پولانسکی (ترجمهی آزاده اخلاقی، نشر چشمه) نيز هست، کتابی که پيشنهاد میکنم برای بيشتر شناختن اين فيلمسازِ جنجالی و عريانشدنِ روحيه و درونش ازدست ندهيد. ضمن آنکه دوست و همکارم، محسن آزرمِ عزيز آنرا ويراستاری کرده که حتما به خوشخوانی متن و ترجمهاش کمک کرده است. بخش پايانی نقدم (در رونا) را میگذارم اينجا بهعنوانِ آنونس و اين حرفها؛ «... اگر جزیرهی شاتر اسکورسیزی، ادای دینی باشد به تمام ژانرهای سینمای آمریکا (از تریلرهای کارآگاهی و نوآر بگیر تا استفاده از تجربههای بصری هیچکاک و همین پولانسکی) همچنان که عنوانِ کتابِ مشهورش، گشتوگذاری با مارتین اسکورسیزی در سینمای آمریکا، همچه مفهومی را در بر دارد، نویسندهی در سایه، گشتوگذارِ پولانسکیست در سینمایی با مهر و امضای خودش؛ گشتوگذاری که مشخص است از دلِ فیلمسازی صاحبِ تجربه و پخته بیرون میآید و جالب اینکه عنوانِ اتوبیوگرافیِ اخیر او؛ رومن بهروایتِ پولانسکی نیز برازندهی تازهترین ساختهاش است.»
ديگر عادت کردهايم پيش از تماشایِ سری گرگوميشها آلبومهای ساندترکِ شديدا خوب آنرا ببلعيم و حتما دوسه قطعهی ناب توی آن پيدا کنيم. حالا آلبوم ساندترکِ سومين گرگوميش: کسوف هم برگ برندهای دارد؛ قطعهی Heavy in Your Arms گروهِ (بازهم) انگليسیِ فلورنس و ماشين/ Florence and the Machine که سبکِ موسيقیاش ايندی پاپ/ پاپِ باروک است. اين ترانه را میشنويد و به خلسه میرويد و کرخ میشويد، همين.
ستون هفتهگیام در شرقِ مربوط به هفتهی پیش را اینجا بخوانید:
دربارهی اکشنکامیکِ «بازندهها»
هنگِ جانبازان
جایی از اواسطِ اين اکشنِ خوشساخت و خوش بر و رو، ساختهی سيلوِن وايتِ تازهوارد به عرصهی جهانیِ سينما که سه چهار هفتهای هم (در آوريل و مِی) جزو پرفروشهای اکرانِ آمريکای شمالی بود، وردستِ شرورِ ماجرا- وِيد (هالت مککَلَنی)- از مکسِ خبيث (جيسن پَتريک) سؤالی راجع به تکنولوژی و جزئياتِ سلاحِ هستهایِ بهخصوصی که بهاش اِسنوک میگويند، میپرسد و مَکس با خونسردی جواب میدهد: «چی راجع به تاکيونها میدونی؟» و وِيد که ظاهرا توی زندگیاش فقط زده و کشته، میگويد: «هيچی»، مکس: «و تئوری زنجيرهی ذرات بنيادی؟»، وِید: «هيچی»، مکس: «تکينِگی در فيزيک؟»، وِيدِ بینوا: «تو بگو يه کلمه!» و سرانجام مکس میگويد: «پس گمونم بايد بیخيالش بشيم». و اين استراتژیایست که وايتِ فيلمساز در سراسرِ پلات (دارد اصلا؟!) و روايتِ اکشن/ تريلرِ بازندهها بهدست گرفته؛ اينکه هرجا ديد توضيح اضافه راجع به جزئيات و مصالحِ قصهاش، مخاطبی را که هدف گرفته میپراند، سريع از کنار آن رد میشود، ضمن آنکه اين شوخیِ هوشمندانه، بستری مناسب برای هجو سايرِ قصههای علمی/ تخيلیِ متاخر سينما فراهم میکند. وايت که پدرش بسکتباليستِ آمريکاییِ حرفهایست و در پاريس بهدنيا آمده و تحصيل کرده و بهمانندِ اسپايک جونز و ميشل گوندری از دنيای موزيکويدئو میآيد (وايت همکار اين دو فيلمساز هم بوده) قاعدهی بازی را خوبس بلد است و میداند برای جماعتِ کمحوصله و مصرفگرای آمريکایی، چه پکيجِ خوشهضمی بايد مهيا کند.بازندهها روی تصويری از پرچمِ آمريکا شروع میشود، همراه با مونولوگهایی که بهشدت فصلهایی از سریِ 24 و کلماتِ آشنایِ موردِ استفادهی جک بائر (کیفر ساترلند) در اين مجموعه را برایمان تداعی میکند؛ «هرگز خيانت نمیکنم... اين کشور بهام همه چیداده...» اما بلافاصله اين تصورِ ما، با شوخیِ بسيار سخيفی ازسوی کاراکترِ جِنسن (کريس اوَنس) مخدوش خواهد شد و بهسرعت به فضایِ کامیکِ اثر پرتاب میشويم. جالب اينکه وايت به اين ترتيب از مونولوگهای پُراحساس (و معمولا با صدای خشدارِ بازيگر اصلی) روی فصلهای ابتدایی، که يکی از مؤلفههای حالا ديگر آشنای اقتباسهای سينمایی داستانهای مصور است، آشناییزدایی میکند. دارودستهی بازنده- کاراکترهای اصلیِ قصه- خصيصهها و تخصصشان، خلاصهشده و موجز، توی همان فصل ابتدایی مشخص میشود، موقعی که اسامی و مهارتشان همراه با تصاوير اصلی در کاميکبوک، روی تصوير بستهشان در فيلم سوپرايمپوز میشود؛ جيک جِنسن که درواقع هَکرِ تيم است، عينک میزند و ريش پروفسوریِ کمپشتی دارد و علاقهی زيادی به پوشيدن تیشرتهای رنگی با عکسهای غريب دارد، هيچچيز به اندازهی برد تيم فوتبال برادرزادهاش برای او اهميت ندارد و بسيار حراف است، درست برخلاف کوگرِ تکتيرانداز (اسکار جينادا) که فقط يکبار طی ماجرا حرف میزند، آنهم بهزبان مکزيکی رو به بچهها، او با کلاهِ کابوییاش قابل شناساییست. پوچِ راننده (کلمبوس شورت) که عيالوار است و منتظر بهدنيا آمدن اولين فرزندش که درگير اين ماموريتِ پردردسر در بوليوی شده. پوچ بسيار به تيمش وفادار است و سگِ اسباببازیش به اسم موهيتو، توی هروسيلهی نقليهای با اوست. کاپيتان روگِ درشتاندام (اِدريس اِلبا) که با زخمِ بزرگِ روی صورتاش شناخته میشود و در کار با چاقو مهارت دارد. روگ بعد از کلنل کِلِی، نفر دوم تيم بهحساب میآيد. و سرانجام سرهنگ کِلِی (جفری دين مورگان) که رهبر اين تيمِ پنجنفره است. کلی هميشه کتوشلوارِ سادهی مشکی میپوشد، کمی شلخته است، صورتاش را اصلاح نمیکند و عادت به کراواتزدن ندارد. اين تيم ويژهی نيروی نظامی آمريکا که برای کشتنِ فردی بهنام ال- فدهيل به بوليوی فرستاده شدهاند، از جانبِ فرد قدرتمندی بهنام مکس- که در سیآیاِی صاحب قدرت است- حسابی رودست میخورند و ماموريتشان شکست میخورد، طوریکه در رسانههای آمريکایی اعلام میشود مردهاند. تيمِ بازندههای سرخوش، حالا در بوليوی ماندگار شدهاند ونمیتوانند به خانههاشان برگردند تا دختری به اسم عايشه (زو سالدانا) به آنها میپيوندد، عايشه قولِ بازگشت به خانه را به آنها میدهد و بهازای آن نابودی مکس را از کلنل کلی میخواهد.
بازندهها اقتباسیست از سری کامیکِ جنگیای به همین نام که طی سالهای ۲۰۰۳ تا ۲۰۰۶ در ۳۲ شماره توسط دیسی کامیکس و با نشان وِرتیگو، منتشر شده. قصهی فیلم ترکیبیست از دو داستان اول این سری با نامهای Ante Up و Double Down. اندی دیگل- نویسندهی اثر- همراهِ جاک- طراح- ایده را از سری کامیکی جنگی با همین عنوان (و بازهم متعلق به دیسی) که در دههی ۱۹۷۰ منتشرشده، گرفتهاند و اقتباسی رها و آزاد براساس آن انجام دادهاند. دیگل جایی گفته که چهطور بیخیالِ قصهی نسخهی اصلی شده و فقط عنوانِ بازندهها را از آن گرفته. فصلِ مشترکِ سریِ تازه با نسخهی قدیمی، تیمِ سربازانیست که طی ماموریتی اعلام میشود مردهاند؛ اما بعدها مشخص میشود اینگونه نیست. برای درآوردن شخصیتها و فضای اثر، دیگل نیمنگاهی به سه پادشاه (دیوید اُ. راسل، 1999) و قهرمانانِ کِلی/ در ایران: هنگِ جانبازان (برایان جی. هاتن، ۱۹۷۰) دارد، نکتهای که اتفاقا وایتِ کارگردان به آن توجهی ویژه داشته و تا حد ممکن، فضایِ جنگیِ اسپاگتی (اگر بتوان همچه زیرژانری را در سینما تعریف کرد) فیلمِ خوبِ هاتن را حفظ کرده است. موسیقیِ مینیمال اما برانگیزانندهی جان آتمَن (مظنونینِ همیشگی و والکِری) و بازیهای خوب، کنترلشده و اغلب طنازانهی بازیگران، بهویژه اِوَنس و شورت، در همین راستا به اثر کمک میکنند. شیمیِ زوجِ سالدانا (اواتار و استارترک) و مورگان (واچمن) هم ازآب درآمده. فقط باید منتظر ماند و دید که تیمِ سازندگان (و البته تماشاگران) موقعِ عرضهی قسمت بعدی نیز همینقدر راضیاند؟ چون همهی شرایط، از نحوهی پایانبندیِ فیلم بگیر تا سرنوشتِ کاراکترها و اصلا ذاتِ اینگونه روایتهای کامیک، از ساختِ دنبالههای بعدی خبر میدهد.
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۸۹ ساعت 16:8 توسط نوید غضنفری
|