این یادداشتی‌ست که ماهِ پیش، در دومین شماره از ماه‌نامه‌ی رونا، در واقع به پیش‌وازِ تازه‌ترین فیلمِ کریستوفر نولان- سرآغاز/ اکتساب/ Inception- رفته‌ام. آن‌موقع هنوز 20 روزی به اکرانِ این اثر تازه از نولان باقی مانده بود و با رفقا، ضمن تماشایِ هرروزِ تیزرش (به‌ویژه با خسرو نقیبی که نامرد رفت زودتر فیلم را روی پرده دید) کارمان شده بود شمارش معکوسِ روزِ اکرانِ جهانی. حالا که مدتی از نمایش عمومی گذشته و حرف‌وحدیث‌ها از گوشه‌وکنار به‌گوش می‌رسد، بیش‌تر ایمان می‌آورم به این یادداشتِ کوتاه که یادم هست، شبِ صفحه‌بندی‌اش، خسرو جوری که دور بر ندارم البته، به‌ام گفت که دوستش دارد. از شما چه پنهان که خودم هم دوستش دارم. راستی رونای سوم را دیدید؟ از من می‌شنوید کلی مطلب و یادداشتِ اریجینال و خوب دارد، دستِ کم پرونده‌ی تازه‌ترین اثر رومن پولانسکی- نویسنده‌ی درسایه/ The Ghost Writer- که جمع‌وجورکردنش دست خودم بوده پرملات است؛ افشین ابراهیمی، رضا بهرامی‌نژاد، علی مصلح حیدرزاده (که یادداشت کوتاهش را به‌شدت پیشنهاد می‌کنم)، خسرو نقیبی و مطلبِ من را می‌توانید توی این پرونده بخوانید. جواد رهبر و بردیا برجسته‌نژاد هم که در باقیِ صفحه‌های موسیقی و سینمای جهان بسیار کمک‌ام کرده‌اند. به‌پیش‌واز فیلم تازه‌ی نولان را فعلا می‌گذارم این‌جا تا آخر این ماه که اگر خدا بخواهد، می‌روم روی پرده‌ی عریض و نقره‌ای سینما تجربه‌اش کنم؛ اکتسابِ رویا.

به پيش‌وازِ تازه‌ترين فيلم کريستوفر نولان
قاپ‌زنیِ رويا

کريستوفر نولان را با تقابلِ تاريکی و نور در ساخته‌هايش تداعی می‌کنيم (و به‌راستی اين مصداقِ سالنِ سينما نيست؟) اغلب کاراکترهای مخلوق داستان‌هايش دغدغه‌ی «نور» دارند؛ کارآگاه ويل دورمر (آل پاچينو) در بی‌خوابی، وسط سرزمينِ آفتاب نيمه‌شب- آلاسکا- گيرافتاده، ازطرفی بايد ماموريت‌اش را انجام دهد ضمن آن‌که هم‌زمان حقيقتی ديگر را بايد ميان آن همه نور و روشنایی مخفی نگه دارد. ميزانِ خصومت و تسلط نور سفيد با چهره‌ی دورمر، جایی از فيلم مشخص می‌شود که زنِ صاحبِ مهمان‌خانه چراغ اتاقش را يکهو روشن می‌کند؛ «لطفا (چراغ‌ها رو) خاموش کنین!». اصلا وجهه‌ی پلشت و مکملِ دورمر- فينچِ نويسنده (ويليامز)- ميان آن نور سمج و روشنایی بی‌پايان است که ظاهر می‌شود. بتمن، اين قهرمانِ سياه‌پوش، به‌رغمِ آسمان‌خراش‌های بلندِ گاتم‌سيتی در شواليه‌‌ی تاريکی که هيچ شکاف و منفذی برای رسيدن نور به سطح خيابان‌های شهر باقی نمی‌گذارد، با خواص آشکارنده‌ی نورِ سفيد مشکلی اساسی دارد؛ او هرگز در روشنایی روز در هيات قهرمانی نقاب‌دار ظاهر نمی‌شود. با تمام اين حرف‌ها اندك روزنه‌ای كافی‌ست تا شَرورِ مجنونی هم‌چون جوكر (هيث لجر) از ميان ترس‌ها و كابوس‌های هميشگی قهرمانِ «فوتوفوبيا» سربرآورد، غير از اين است که جوکرِ نابودگر نيز منبعِ عدالتِ شهر گاتم- هاروی دنت (اکهارت)- را نشانه گرفته؟ عنوان‌بندی شروعِ مِمنتو نيز مورد جالبی‌ست؛ يک قطعه عکسِ پولارويد، که انگاری مقابلِ نور پروسه‌ای برعکس را طی می‌کند تا در انتها کاملا تصوير عکس محو و مات شود.
نولان را هم‌چنين با علاقه‌ی ديوانه‌وارش به مؤلفه‌های گونه‌ی نوآر به‌ياد می‌آوريم که البته چندان دور از مورد قبلی نيست. شاهدش نئونوآرهای جمع‌وجوری‌ست که در ابتدای راه فيلم‌سازی‌اش خلق کرده. تعقيب، اولين فيلم بلندِ سينمایی نولان، که با بودجه‌ی اندک و در انگلستان ساخته شده، اين شيفتگی و جنونِ او را افشا می‌سازد. اين نئونوآر تقريبا همه‌ی مؤلفه‌ها را دارد؛ به‌غير از اين‌که به‌صورت سياه‌وسفيد گرفته شده و روش روايتِ غير خطی نولان را از همان‌جا پی‌ريزی می‌کند، مردِ مستاصل و ساده‌انگار و هم‌چنين زن اغواگر دارد. اين فرزندِ خلفِ سينمای هزاره‌ی جديد، بعدها همين ايده‌های ظاهرا ساده اما شگفت‌آورش را در قالبِ پروژه‌هایی گسترده‌تر و البته با بودجه‌های بيش‌تری تعريف کرد. با نگاهی به سير افزايشِ بودجه‌ی پروژه‌های نولان، از 6000 دلار همين تعقيب تا مثلا 40 ميليون دلار پرستيژ، يا 185 ميليون دلارِ شواليه‌ی تاريکی می‌شود حدس زد که نولان نيز درست به‌مانند فيلم‌سازانِ نسل پيش هاليوود، هنوز هم کودکی‌ست که مرتب دارد با ايده‌های حيرت‌آور خود بازی می‌کند، فقط اسباب‌بازی‌هايش تغيير کرده و گران‌تر شده‌ است.
حالا هفتمين و تا اين‌جا گران‌ترين (با 200 ميليون دلار بودجه) پروژه‌ی نولان، باعنوان مورد علاقه‌اش، سرآغاز/ اکتساب، در آستانه‌ی اکران است و تا اين لحظه که اين يادداشت دارد نوشته می‌شود (12 ژوئيه) جزئياتِ داستان فيلم‌نامه چندان مشخص نيست، همه در اين حد می‌دانيم که موضوع دزدی ايده و روياست. يعنی همان اولين ايده‌ی نولان در اولين ساخته‌اش تعقيب. جوری‌که برای ادای دين به شخصيتِ «سياه‌پوش» و مرموزِ کاب (الکس هاو) توی آن قصه‌ی جمع‌وجور که نويسنده‌ی جوان تعقيب‌اش می‌کرد تا از او برای رمانش ايده بگيرد، در سرآغاز/ اکتساب هم دام کاب است، شخصيتی که يک تيمِ حرفه‌ای جمع کرده و کارشان واردشدن به فضای مجازیِ روياهای افراد است، روياها را می‌دزدند و آن‌ها را شير می‌کنند (چيزی در مايه‌های همين گودر خودمان) و دی‌کاپريویِ حالا ديگر باتجربه و پخته‌شده اين نقش را بازی می‌کند. دی‌کاپريو هم درست مثل کابِ تعقيب خيال دارد آخرين دزدی/ ماموريت خود را (مثل تمام فيلم نوآرها) انجام دهد. پيش‌تر هم گفتم که ايده‌ها همان‌هاست، فقط اسباب‌بازی‌های استاد گنده‌تر شده.