روينز/ The Ruins

کارگردان: کارتر اسميت
نويسنده: اسکات بی. اسميت
بازيگران: جاناتان تاکر، جنا مالون، جو اندرسن
ژانر: ترسناک، تريلر
محصول: 2008، استراليا/ آمريکا

«روينز»، هارورِ چرکِ روان‌شناسانه سال پيش، انقدر به چشم منتقدانِ استريليزه، بهداشتی و محافظه‌کار (حيرت‌آور است که فقط جيمز براردينلی که اتفاقا محافظه‌کارترين آن‌ها است خوشش آمده!) آن‌ور آب‌ها نيامد تا بالاخره استفن کينگ شيرين عقل آن را ديد و جزو ده فيلم برتر سال خود قرارش داد. يک ترسناک مثلا تين‌ايجری که خون، بی‌نهايت توی آن خوش‌رنگ و لعاب ازآب درآمده و کاملا روی تن و جسم بازیگران‌اش می‌نشيند، اگر هيچکاک بزرگ زنده بود و به تماشای این تريلر نکبت‌بار می‌نشست، شک نکنيد که به‌خاطر رعايت همين نکته به اسميت فيلم‌ساز نمره قبولی می‌داد.
بايد اعتراف کرد که جمله تبليغاتی فيلم؛ «وحشت سربرآورده...» به‌همراه پوستر آن، مصداق بی‌‌کم ‌و ‌کاست رعب و دلهره موجود در ذات اين ترسناک بی‌حفاظ و متروک است؛ طبيعت وحشی مناطق جنوبی مکزيک به‌همراه هيبت و شکوه باستانی معابد مايا، لذت به شدت کنجکاوی‌برانگيزانه بازديد از آن مناطق را برای 4 توريست آمريکایی‌اش، با شتابی وصف‌ناپذير به کابوسی سادومازوخيستی مبدل می‌سازد، آنچنان‌که جمله کلیدی و انصافا دهشتناک يکی از کاراکترها در اواسط ماجرا می‌شود؛ «این گياه‌ها دارن روی ما رشد می‌کنن!».
2 زوجِ جوان آمريکایی برای تفريح به مناطق جنوبی مکزيک آمده‌اند که يک جوان آلمانی با نام متيوس (جو اندرسن) آن‌ها را به بازديد از يک معبد متروک به اسم روينز ترغيب می‌کند، در اين ميان ايمی (جنا مالون) دوست و همراه جف (تاکر) با رفتن به آن معبد مخالف است، اما چيزی نمی‌گذرد که او هم دنبال رفقا که حالا يک يونانی دوست متيوس هم به‌شان اضافه شده، راه می‌افتد. درست موقعی که قامت معبد، از لا‌به‌لای پوشش گياهی طبيعت بکر آن محل پيدا می‌شود، يک بومی سوار بر اسب از راه می‌رسد و آن جمع سرخوش و حالا مستأصل را با زبان محلی تهديد می‌کند، بعد هم يکهو و بدليلی نامعلوم می‌زند و راهنمای يونانی‌تبار همراه متيوس را با گلوله از پا درمی‌آورد و باقی را بروی معبد «گياه‌اندود» می‌راند! خدايا، اين‌جا چه خبر است؟...مدتی بعد متيوس، بالای معبد جسد «گياه‌زده»‌ی برادرش را که چند روز پيش‌تر به آن‌جا آمده پيدا می‌کند؛ اين گياه‌ها آدم‌خوارند؟ اهالی بومی هرازچندگاهی برای معبد و ارواح نگهبان‌اش قربانی می‌فرستند؟...اين‌ها سؤال‌هایی است که به سرعت از ذهن ما و آن چند جوان افتاده در تله عبور می‌کند.
«روينز» (که به معنی ویرانه‌ها يا حتی گنديده‌ها هم هست) نيمه تاريک و جذاب‌اش را از مجموعه تصادف‌های زنجيرواری گرفته که از بد حادثه، سخت يقه آن توريست‌های آمريکایی را چسبيده و ول‌کن معامله هم نيست. از اين منظر خاص «روينز» همچنان ترس و وحشت از نوع پسا يازده‌سپتامبری را در خود دارد؛ انزجار و وحشت آمريکایی‌های گيرافتاده در مهد و تمدنی باستانی از يک کشور آمريکای جنوبی.
«روينز» دقيقا با همان شتابی که شخصيت‌هایش را به‌ بالای آن معبد لعنتی می‌راند، تماشاگر را هم‌گام و همراه خود می‌کند و ديری نمی‌پايد که دلهره و کابوس را به مانند آن گياهان سمج به رگ‌و‌پی‌مان وارد می‌کند، جوری که ترس در وجودمان می‌گندد.

انتخاب ويژه: موسيقی متن توأمان ارکسترال و افکتيو گريم رِوِل که به اندازه حرکت آن گياهان منفور، تأثيرگذار است. همچنين بازی خوب و کنترل‌شده جاناتان تاکر که رفته‌رفته شخصيت‌اش از يک آمريکایی منظم و اتوکشيده به يک بدمن (قصاب؟!) فيلم‌های اسلشر استحاله می‌يابد.

عنوان مطلب ترجمه شهزاد رحمتی است از نام آخرين آلبوم متاليکا