آخرين فريب/ The Last Seduction
کارگردان: جان دال
بازيگران: ليندا فيورنتينو، پيتر برگ و بيل پولمن
ژانر: جنایی، درام، نئونوآر
محصول:
1994، آمريکا- انگلستان


«آخرين تقاضای اون زن، اولين اشتباه مرده بود»، اين جمله تبليغاتی «دوباره مرا بکش»- اولين ساخته جان دال فيلم‌ساز در 1989- که در واقع اولين قسمت از سه‌گانه نئونوآر جان دال نيز هست، مصداق صريح و بی‌رحمانه‌ای است از قصه‌ عشق و خيانتِ «آخرين فريب»‌اش. روايتِ به‌شدت سرد و غريبی که نمايش‌گر غرق شدنِ تدريجی شخصيتِ مردِ پَپِه و ساده‌لوح‌اش در تصوراتِ رمانتيک و به‌شدت شهرستانی‌مآب خود از زن بی‌عاطفه و فرصت‌طلبی است که به هيچ‌وجه به‌اندازه ظرف رؤياهای ناچيز و دست‌يافتنی مرد در‌نمی‌آيد.
«آخرين فريب» دال هم درست به‌مانند دو نئونوآر ساده قبلی‌اش- «دوباره مرا بکش» و «رد راک وست» (1993)- و به‌سان تمام زنان مرگ‌بارِ قصه‌هايش، خيلی راحت تسليم تصورات ذهنی پخش‌کننده‌ها و تهيه‌کننده‌های سينمایی آمريکایی نشد و ابتدا برای تلويزيون به‌نمايش درآمد. اما از آن‌جایی که همواره فکر و ذهن منتقد، آماده پيروی و تجسم‌بخشيدن به همچه رؤياهای خوش‌آب‌و‌رنگی است و در اين ميان هيچ ابایی هم از غرق‌شدن ندارد، اين آخرين «اغوا»ی جان دال را به جان و دل می‌خرد.
دال هم به‌مانند بسياری از فيلم‌سازان خوش‌قريحه دهه 1990 (مثل ديويد فينچر يا اسپايک جونز) از دنيای ويدئوکليپ می‌آيد. او پيش از اين پروژه‌های تلويزيونی‌اش، برای جو ساتريانی و گروه‌هایی همچون Kool and the Gang (سازنده تم مشهورِ Jungle Boogie که کوئنتين تارانتينو در عنوان‌بندی «پالپ فيکشن»‌ از آن استفاده کرد) انقدر کليپ ساخته که بعدها می‌تواند با جسارتی مثال‌زدنی، انعکاس نئون‌های رنگ‌وارنگ و پرکنتراست را روی آسفالت‌های باران‌خورده شهرهای حومه‌ای و کم‌جمعيت روايت‌هايش، با جلوه‌ای خاص نمايش دهد.
دال در «آخرين فريب» صاف رفته سر اصل مطلب؛ جلوه افسون‌کننده و پرزرق و برق شهری بزرگ و مدرن در برابر زنی اثيری و دست‌نيافتنی. صراحت و سادگی دال، توی اين يکی تا جایی است که اسم مستعاری که بريجيت (فيورنتينو) زن افسونگر اين فيلم‌نوآر برای خود بر‌می‌گزيند- وندی کروی- برعکس نام شهر نيويورک است. او همسر يک دانشجوی دوره رزيدنتی پزشکی- با بازی خيره‌کننده بيل پولمن- است و آن‌ها از فروش غيرقانونی کوکائين‌های دارویی که براحتی در اختيارشان قرار دارد در نيويورک زندگی می‌گذرانند تا اين‌که سرانجام روزی بريجيت شوهرش را تلکه می‌کند و با پول‌ها به شهری کوچک- بِستون- می‌گريزد. حالا زنی شهر‌آشوب داريم که به قول خودش بدون وجود شوهر، زندگی شادتری دارد و می‌تواند راحت‌تر خرج کند و از سوی ديگر «شوهره‌«ای که کارد بزنی خونش درنمی‌آيد و به شدت بدنبال بازگرداندن پول‌هاست. درست همين‌جای ماجراست که وجود و حضور يک مرد عاشق‌پيشه و دنباله‌روِ سرنوشت، وسط ماجرا ضروری می‌شود، بخصوص که اگر دل‌باخته آسمان‌خراش‌ها و نورافشانی‌های شهری بزرگ همچون نيويورک هم باشد، نکته‌ای که مايک (پيتر برگ) اين‌چنين در مقابل وندی کرویِ دست‌نيافتنی بازگویش می‌کند:
مايک: من واسه اين شهر خيلی بزرگ‌ام وندی...
وندی: خب مشکل‌ات چيه مايک؟
مايک: نمی‌خواد دوباره به من يادآوری کنی که تو اين مورد تو از من بزرگ‌تری.
روايت «آخرين فريب» با سرعت نور ما را به فضای داستان‌های «غرامت مضاعف» (بيلی وايلدر، 1944) و «پستچی هميشه 2 بار زنگ می‌زند» (هر 2 نوول نوشته جیمز ام. کین) پرتاب می‌کند اما نحوه ساخت و پرداخت آن بیش‌تر شبیه مثلا «شاهین مالت» (جان هیوستن،1941) ازآب درآمده. اجرای لیندا فیورنتینو (که از سوی داوران آکادمی همان سال نادیده گرفته شد) ترکیبی است از سردی ذاتی او (شاید قابل قیاس با لانا ترنر) به همراه جسارت و بی‌رحمی یک زن دهه نودی! او همچنان‌که وجهه رمزآلودش را با نحوه آرایش خود و بخصوص مدل موهایش (که درست مثل لبه کلاه مری آستور در «شاهین مالت»، نیمی از صورتش را پوشانده) حفظ کرده، اقتدارش را آن‌طور که می‌گوید از مظاهر «زن‌آزاد‌خواهانه» اواسط دهه 1990 می‌گیرد. دیوید تامپسن بازی فیورنتینو در صحنه پایانی این فیلم را با اجرای مارایا کازارس در «اورفه» ساخته ژان کوکتو مقایسه کرده است.
انتخاب ویژه: تیک ظریفی که لیندا فیورنتینو در بازی‌اش قرار داده و هرازچند‌‌گاهی (بخصوص موقع کشیدن سیگار) انگشتانش را جوری حرکت می‌دهد که انگار دارد می‌شمارد.

منبع: ایران‌دخت